در نوشته های قبل بیشتر از اقتصاد نوشتم ولی این بار از زندگی می نویسم چون در
این وبلاگ می خواهیم وسعت عمل بیشتری داشته باشیم .
واژه تعادل خیلی مفهوم عمیقی در زندگی دارد بعنوان مثال اگر در غذا خوردن
زیاده روی کنیم دچار مریضی هایی می شویم که خلاص شدن از آنها احتیاج به
زمان دارد در حالی که با تعادل می توان احساس بهتری داشته باشیم .
همیشه ما انسانها در جستجوی تعادل بصورت فطری بوده ایم چون تجربه کرده ایم
پس تعادل از تجربه می آید .
باید توجه کرد، صفاتی که در درون هر کدام از ما وجود دارد بی حکمت نیست
اگر خشم را در نظر بگیریم نقطۀ افراط آن «عصبانیت » می باشد
ونقطۀ تفریط آن می تواند« بی غیرتی و بی تفاوتی» باشد
ولی در نقطۀ تعادل هست که از خشم برای دفاع از ناموس و برای گرفتن حقمان از
دیگران کمک می گیریم .
پس نقطۀ تعادل در آغاز زندگی در ما نیست اما با تلاش و کوشش می توان به آن
دست یافت که البته کار آسانی نیست چون نیروهای بازدارنده هم هستند و ما را
از هدفمان دور می کنند.
اگر یک نگاه به خودمان بیاندازیم ، کدام صفات هستند که دوست داریم در وجودمان
تغییرشان بدهیم؟ اگر یک لیست تهیۀ کنیم با برنامه تر پیش می رویم.
امتحان کن ضرر نمی بینی!
اگر شما هم تجربه ای در این مورد دارید خوشحال می شویم که بیان کنید تا ما هم از
تجربۀ شما استفاده کنیم .
