اوج سیاست های آمریکا زمانی
بود که بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای
اروپائی درگیر در جنگ برای
بازسازی خود احتیاج به منابع مالی داشته اند و
از طرفی آمریکا برای اینکه
محصولات تولیدی اش را بفروش برساند با دادن
وامهای کلان به مشورهای
اروپایی و ترغیب آنها به خرید کالاهای آمریکایی
آنها را بیش از پیش وابستۀ
سیاستهای خود کرد.
گروهی معتقد هستند این سیاست
است که شرایط اقتصادی را تعیین می کند و
گروهی دیگر بلعکس .
بطور کلی در اقتصاد سیاسی ،
بنظر می رسد که اقتصاد تنها یک ابزار در دست
سیاسیون هست و با استفادۀ از
آن بیشتر در صدد تحکیم موقعیت خود هستند در همین
ایتالیا در سال 2006 برلوسکونی
نبرد انتخاباتی را به پرودی چپ گرا باخت ولی از
فردای روز انتخابات با استفاده
از کانالهای تلویزیونی که در اختیار داشت سعی
کرد مشکلات اقتصادی را بزرگتر
از حد جلوه بدهد و با دادن وعده های زیاد
بالاخره در سال 2008 دوباره به
قدرت برگشت.
بنظر می رسد در اقتصاد سیاسی
فورمول یا معادلات واقعی اقتصادی جایی ندارد
و بیشتر تحلیل های سیاسی جهت
دهندۀ اقتصاد خواهد بود .
اما سیاست اقتصادی چیز دیگری
است در بحران اخیر شاهد هستیم که تمام
کشورها با موجی از بیکاری و
رکود اقتصادی مواجه شده اند تا جایی که
قدرتها بزرگ رقابت را کنار
گذاشته و باهم بدنبال کنترل این وضعیت، که
منشأ آن دوباره به آمریکا بر
می گردد، شده اند .
در نتیجه با برگشت به ذات
طبیعی اقتصاد و با استفاده از سیاستهای درست
اقتصادی سعی میکنند که بحران اقتصادی را کنترل بکنند.
باید توجه کرد که بسیاری از
دولتها با بکار بردن سیاستهای نادرست اقتصادی
زمینه را برای تحولات سیاسی
فراهم آورده اند .
حالا به نظر شما و با برگشت به
سوال اولیه این سیاست است که تحولات اقتصادی
را می سازد و یا این شرایط
اقتصادی است که تحولات سیاسی را ایجاد می کند؟
